سونو آنومالی و تعیین جنسیت ...
سلام عزیز دردونه ما ، سلام یکی یه دونه ما ![]()
سلام بهترین هدیه خدا ![]()
سلام شادی ِ خونه ی ما![]()
سلام ثمره عشق ِ من و بابای مهربونت ![]()
خوبی عزیزکم ؟ ... 
آره خوبی ، دیدم که خوبی ... دیدم و کلــــــــــــــــــــــــــــــی لذت بردم از دیدنت ... 
شیرینترین لحظات زندگی این روزام تو مطب سونوگرافی میگذره ، اون لحظاتی که میبینمت ، صدای قلبت
رو میشنوم و از سلامتت مطمئن میشم ... ![]()
اون لحظات غرق شادی ام ؛ ![]()
شادی ای که تا حالا تجربه نکرده بودم ... یه شادی وصف نشدنی... 
یه شادی از جنس خدا ، از جنس آسمون 
از جنس پاکی ، از جنس تو ... 

تو این لحظات احساس میکنم بیشتر از هر وقت دیگه ای باید خدا رو شکر کنم ...
پس خدا رو کرور کرور شکر به خاطر مادر شدنم ، 
به خاطر داشتن فرزندی سالم ، 
به خاطرداشتن تو ... 
امروز 16 فروردین 1393 ، ساعت 6 عصر نوبت سونو داشتم ...
سومین سونوی بارداری ... سونو آنومالی و تعیین جنسیت ...
ساعت یه ربع به 6 مطب بودیم ، اما کلی منتظر نشستیم تا بالاخره حدودای 8 نوبتمون شد 
دقیقا قیافه ام تو اون لحظه همین شکلی بود ، از بس خسته شده بودم و کلافه !!! 
خلاصه بالاخره رفتیم داخل ، به آقای دکتر مهربون و خوش اخلاق سلام کردیم و بعد مامان دراز کشید رو تخت و آماده شد تا ببینیمِت ... 
آقای دکتر مثل همیشه پر از انرژی و با حوصله و روی باز کارش رو شروع کرد ...
اول از همه شکم قلمبه و خوشگلت رو دیدیم و صدای قشنگِ قلبت رو شنیدیم ![]()
بعد هم آقای دکتر سرت رو نشونمون داد و چشمای نازت رو ... 
الهی هیچ وقت اشک مهمون چشمات نشه مگر اینکه از شادی باشه 





![]()
بعدش هم پاهای کشیده و خوشگلت رو نشونمون داد و بعد هم گفت که شما یه شازده پسری ...





بله ، خدا به ما یه شاهزاده بخشیده ...
یه پسر ِ تابستونی ...
یه پسر از نسل آفتاب ...
من ، دختر زمستونم ، عروس پاییز و مامان ِ تابستون ... شکر!
میدونی پسرکم ، با اینکه من نی نی دخمل خیلی دوست داشتم اما امروز با تمام وجودم احساس کردم یه تار موی پسرکم رو با یه دنیا دخمل ناز و خوشگل عوض نمیکنم ... 
نمیتونم بگم چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر عاشقتم پرنس ِ من 
حتی بیشتر از قبل ...
و احساس میکنم که این علاقه هر روز و هرساعت و هر لحظه بیشتر و بیشتر هم میشه ...

داشتم میگفتم !
بعدش آقای دکتر کف پاهای کوچولوت رو نشونمون داد ... اینقدر خوشگل بود که نگو ...
قشنگ کف پات رو دیدم با 5تا انگشت کوچولو و خوردنی 
بابا جونت همه ی اینارو فیلم گرفته ، دستش درد نکنه 
از آقای دکتر پرسیدم بیداره ؟ دکتر گفت تکون که نمیخوره ، فکر کنم خوابه ... که همون موقع دست کوچولوت رو برامون تکون دادی
دکتر گفت گفتیم خوابه بهش برخورد برات دست تکون داد که بگه من بیدارم
... الهی فدای دست و پای عروسکیت بشم مامانم 
بعد آقای دکتر تعداد انگشتهای دست و پات رو یکی یکی شمرد برامون ... 
کلیه ها و قلبت رو چک کرد ... 
میزان مایع آمنیوتیک و بند ناف و جفت رو کنترل کرد ... که خدا رو شکر جفتم رفته بالا 
خلاصه که همه چیزت رو چک کرد و گفت شازده پسر 307 گرمیتون سالمه سالمه ...
خدایا هزار هزار بار شکرت ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عکس های سونوی این بارت خیلی واضح نیست اما با این حال وقتی اسکن بشه میزارمش تو همین پست برات ، پسر عزیز دردونه ی مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــآ 
راستی طبق این سونو سن حاملگی 19 هفته و 4 روزه (4روز جلوتره) 
در ضمن ایشااله به زودی با یه اسم خوشگل صدات میکنیم اما این اسم فعلا یه راز میمونه و به کسی نمیگیم تا روزی که خودت بیای ... ![]()
یادت نره که من و بابا بیشتر از زمین و آسمونها دوست داریم و
چشم انتظار در آغوش کشیدنت هستیم...



سونو آنومالی و تعیین جنسیت ...
